تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
گفت : شما از كجا از آن درخت خبر دارى ؟ فرمود : مشخّصات آن درخت در كتابى نوشته است كه نزد ماست ، بگو : ديگر چه ديده‌اى ؟ گفت : درّه‌اى بس گود و تاريك ديدم كه بوم و جغد ته آن را نمىبينند . فرمود : مىدانى آن درّه چه نام دارد ؟ عرض كرد : نه سوگند به خدا نمىدانم ! فرمود : همان برهوت است كه روح تمام كافران آنجاست . بعد پرسيد : ( ديگر ) به كجا رسيدى ؟ مرد عرب نتوانست چيزى بگويد . امام عليه السلام فرمود : رسيدى به گروهى كه ساكن محلّى بودند خوراك و آشاميدنى نداشتند جز شير گوسفندهايشان كه همان آب و غذاى آنها بود . در اين موقع امام عليه السلام نگاهى به آسمان نموده فرمود : خدايا ! او را لعنت كن . حاضرين در مسجد عرض كردند : قربانتان گرديم ؛ منظورتان كيست ؟ فرمود : قابيل كه به حرارت خورشيد و سرماى شديد عذاب مىشود . در اين موقع يك نفر وارد شد ، امام باقر عليه السلام پرسيد : جعفر را ديدى ؟ ( منظور امام صادق عليه السلام فرزندش بود كه در پى او مىگشت ) . مرد عرب پرسيد : اين جعفر كيست كه از او جستجو مىكند ؟ گفتند : پسر اوست . گفت : سبحان اللَّه ! چقدر كار اين مرد شگفت‌انگيز است از آسمان خبر مىدهد ولى نمىداند پسرش كجاست . 7 / 7 - روي عن أبي بصير قال : دخلت المسجد مع أبي جعفر عليه السلام والناس يدخلون ويخرجون ، فقال لي : سل النّاس هل يرونني ؟ فكلّ من لقيته قلت له : أرأيت أباجعفر ؟ يقول : لا ، وهو واقف حتّى دخل أبو هارون المكفوف وقال : سل هذا . فقلت : هل رأيت أباجعفر ؟