گفت : مگر نمىبينى اينجا ايستاده .
گفتم : از كجا دانستى ؟
گفت : چگونه ندانم با اين كه آن حضرت نورى درخشان است .
ابو بصير گويد : امام عليه السلام به مردى از اهل افريقا فرمود : راشد چطور است ؟
آن مرد پاسخ داد : خوب است سلام به شما رسانده .
امام عليه السلام فرمود : خدا رحمتش كند .
عرض كرد : مگر مرد ؟
فرمود : آرى .
پرسيد : كى ؟
حضرت پاسخ داد : دو روز پس از حركت تو .
گفت : سوگند به خدا ! نه مرضى داشت و نه مبتلا به دردى بود !
فرمود : مگر منحصراً هركس كه مىميرد يا به مرضى دچار مىشود و يا علّتى دارد .
من عرض كردم : آن مرد كه بود ؟
فرمود : يكى از دوستان و علاقمندان به ما .
سپس فرمود : شما خيال مىكنيد كسى نيست متوجّه شما باشد و سخن شما را بشنود ، بدخيالى كردهايد به خدا قسم ! هيچيك از اعمال شما از ما پنهان نيست ، بدانيد ما هميشه متوجّه شما هستيم ، سعى كنيد خودتان را به كارهاى خوب عادت دهيد تا به همين امتياز شناخته شويد ، من فرزندان خود و شيعيانم را به اين كار سفارش مىكنم .
8 / 8 - روى أبو عتيبة ، قال : كنت عند أبي جعفر عليه السلام فدخل رجل فقال : أنا من أهل الشّام أتولّاكم وأبرأ من عدوّكم ، وأبي كان يتولّى بني اميّة ، وكان له مال كثير ، و لم يكن له ولد غيري وكان مسكنه بالرملة « 1 » ، وكان له جُنينة يتخلّى فيها بنفسه ، فلمّا مات طلبت المال فلم
هامش
( 1 ) الرملة : واحدة الرمل : مدينة بفلسطين ، بينها و بين بيت المقدس 18 ميلًا وهي كورة من فلسطين ( معجم ياقوت ) .