تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
فرمود : بخوان . كميت اشعار خود را خواند ، امام عليه السلام به غلامش دستور داد از آن اتاق ديگر يك كيسه پول بياورد و به كميت بدهد . عرض كرد : آقا اگر اجازه مىفرماييد قصيدهء ديگرى نيز گفته‌ام برايتان بخوانم ؟ فرمود : بخوان . كميت اشعار خود را خواند ، باز حضرت به غلام خود دستور داد كيسهء ديگرى برايش بياورد . غلام كيسه پول را آورد و به او داد . باز عرض كرد : قصيده سوّم را اجازه مىدهيد بخوانم ؟ فرمود : بخوان . كميت شعر را خواند . حضرت به غلام خود دستور داد از همان اتاق كيسهء ديگرى از پول براى كميت بياورد . غلام آورد و به او داد . كميت عرض كرد : فدايت شوم ؛ محبّت من براى شما به واسطهء مال دنيا نيست و از اين اشعار نظرى جز لطف و عنايت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم و حقّى كه خداوند بر من واجب كرده ( و آن عبارت است از احترام به شما خانواده و محبّت نسبت به شما ) ندارم . امام باقر عليه السلام برايش دعا كرده به غلام فرمود : اين كيسه را به محل اوّلش برگردان . من در دل گفتم : حضرت به من فرمود : يك درهم ندارم ، حالا سى هزار درهم به كميت داد . كميت از جا برخاست و رفت ، عرض كردم : فدايت شوم ؛ فرمودى : يك درهم ندارم ، بعد به كميت سىهزار درهم دادى ؟ فرمود : جابر ! برخيز برو داخل اتاق‌شو ! من وارد اتاق شدم ، امّا چيزى نديدم و برگشتم . فرمود : جابر ! آنچه ما ( از قدرت و نيروى خدا داد ) از شما پنهان مىكنيم بيشتر