تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
آنان برگشته سپس او را آورده و در برابر پدر بزرگوارم نشاندند ، او رو به پدرم نموده و گفت : اسمت چيست ؟ فرمود : محمّد . پيرمرد گفت : شما محمّد پيامبر هستى ؟ فرمود : نه ، من فرزند دخترش هستم . پيرمرد گفت : نام مادرت چيست ؟ فرمود : نام مادرم فاطمهء زهرا عليها السلام است . پيرمرد گفت : نام پدرت كيست ؟ فرمود : نام پدرم على عليه السلام است . پيرمرد گفت : شما فرزند « اليا » به زبان عبرانى و « على » به زبان عربى هستيد ؟ فرمود : آرى . گفت : فرزند شبّر يا شبير ؟ فرمود : من فرزند شبير هستم . پيرمرد گفت : من گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى نيست و او شريكى ندارد ، و همانا جدّ تو محمّد صلى الله عليه و آله و سلم پيامبر خدا است . آنگاه از آنها جدا شديم و به نزد عبدالملك آمديم ، او از تخت خودش پايين و به استقبال پدرم آمد و گفت : پرسشى دارم كه علماء و دانشمندان از پاسخ آن عاجزند ، و آن اين كه مرا آگاه فرما ؛ زمانى كه امام واجب الاطاعهء اين امّت از دنيا برود ، خداوند به چه وسيله‌اى آن روز را بر آنها معلوم مىنمايد ؟ پدر بزرگوارم امام باقر عليه السلام فرمود : اگر چنين پيشامدى رخ دهد ، مردم در آن روز هيچ سنگى را برنمىدارند جز آن كه از زيرش خون تازه مىجوشد . در اين هنگام عبدالملك سر مبارك پدر بزرگوارم را بوسيد ! و گفت : راست گفتى ، من در روزى كه پدر بزرگوارت على بن ابىطالب كشته شد ، كنار درِ خانه پدرم مروان ، سنگ بزرگى بود ، پدرم دستور داد آن را بردارند ، برداشتند ، ديديم كه از زيرش خون تازه‌اى مىجوشيد . و من خودم نيز حوض بزرگى در باغم داشتم در آن سنگ سياهى بود كه دستور