تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
نصارى فرش گستردند و روى آن پشتيها چيدند ، سپس رفتند و آن عالم را بيرون آوردند وابروهاى او را بالا بستند ( كه ببيند ) پس آن عالم چشمان ( نافذ ) خود را كه همانند چشمان افعى مىدرخشيد گردانده و متوجّه امام باقر عليه السلام شد و به آن حضرت گفت : اى شيخ ! تو از ما هستى يا از امت مرحومه ؟ امام باقر عليه السلام فرمود : از امت مرحومه هستم . عرض كرد : از دانشمندانشان هستى يا از نادانانشان ؟ فرمود : از نادانان ايشان نيستم . نصرانى گفت : من از تو بپرسم يا تو از من مىپرسى ؟ فرمود : تو از من بپرس . نصرانى روبه نصارى كرده گفت : اى گروه نصارى ! مردى از امت محمّد به من مىگويد : تو از من بپرس ! شايسته است چند مسأله از او بپرسم . سپس گفت : اى بندهء خدا ! بگو : آن ساعتى كه نه از شب است و نه از روز چه ساعتى است ؟ امام باقر عليه السلام فرمود : ما بين سپيده دم تا طلوع خورشيد . نصرانى گفت : اگر نه از ساعتهاى شب است و نه از ساعتهاى روز پس از چه ساعتى است ؟ امام عليه السلام فرمود : از ساعتهاى بهشت است ، و در آن ساعت است كه بيماران ما بهبودى مىيابند . نصرانى گفت : من بپرسم يا تو مىپرسى ؟ فرمود : بپرس . نصرانى رو به نصارى كرده گفت : اى گروه نصارى ! اين مرد شايستهء پرسش است ، بگو : بهشتيان چگونه‌اند كه غذا مىخورند ولى مدفوع ندارند نظيرش را در دنيا براى من بيان كن . امام باقر عليه السلام فرمود : نظيرش جنين است كه در شكم مادر زندگى مىكند ، از همان غذائى كه مادرش مىخورد او هم مىخورد ولى مدفوعى ندارد . نصرانى گفت : مگر نگفتى من از دانشمندان ايشان نيستم ؟