تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
گفتم : كجا مىروى ؟ گفت : به خانه خدامى روم . عرض‌كردم : عزيزم ! تو كوچكى هنوز زيارت خانه خدا بر تو واجب نشده‌است . فرمود : پيرمرد ! نديده‌اى كودكانى از من كوچك‌تر مرده‌اند ؟ گفتم : پس خوراكى و مركب سواريت كو ؟ گفت : زاد و توشه من پرهيزگارى من است ، مركب سواريم دو پاى من و هدفم مولاى من است . گفتم : من خوراكى با تو نمىبينم . گفت : پيرمرد ! درست فردى تو را دعوت كند و تو از خانه غذاى خودت را ببرى ؟ گفتم : نه . فرمود : كسى كه مرا به خانه‌اش دعوت كرده براى من آب و غذا مىدهد . گفتم : پاى بردار تا زودتر برسى . فرمود : من بايد كوشش كنم او بايد مرا برساند ، نشنيده‌اى كه خداوند در اين آيه مىفرمايد : « كسانى كه در راه ما مىكوشند به يقين ما آنها را به راه هايمان هدايت خواهيم كرد و به راستى خدا با نيكو كاران است » ؟ در همين ميان جوانى خوش صورت با لباسى سفيد پيش آمد و كودك را در آغوش گرفت و بر او سلام كرد .