تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
آن گاه از « ذات عرق » كوچ كرد و آمد تا موقع ظهر در منزل « ثعلبيه » پياده شد . سر مبارك خود را به زمين نهاد و خوابش رفت . وقتى بيدار شد ، فرمود : هاتفى را ديدم كه مىگفت : شما به سرعت مىرويد و اجل هم شما را به شتاب به سوى بهشت مىبرد . فرزندش على عليه السلام گفت : آيا ما بر حق نيستيم ؟ فرمود : چرا پسرم ! به حق آن خدايى كه بازگشت خلق به سوى اوست ما بر حق هستيم . گفت : پدر جان ! پس باكى از مرگ نداريم . فرمود : پسر جان ! خدا بهترين جزايى را كه از پدر به پسر مىدهد از من به تو عطا فرمايد . سپس شب را در آن جا توقّف نمود .

اى فرزند رسول خدا ! چه چيزى تو را از حرم خدا بيرون كرد ؟

5 - . . . وقتى صبح شد ديدند مردى از اهل كوفه كه كنيهء او ابو هِرّه ازدى بود نزد امام حسين عليه السلام آمد و سلام كرد و گفت : اى فرزند رسول خدا ! چه چيزى تو را از حرم خدا و حرم جدّت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله خارج كرد ؟ امام حسين عليه السلام فرمود : اى ابوهِرّه ! واى بر تو ! بنى اميّه اموال مرا مصادره كردند صبر كردم ، به من دشنام دادند ، صبر نمودم ، ولى چون اكنون خواستند خونم را بريزند از اين رو فرار كردم . به خدا سوگند ! گروه ستمكيش مرا شهيد مىكنند و خدا هم آنان را دچار ذلّت و شمشير برندهء عجيبى خواهد كرد . خداى توانا حتماً كسى را بر اينان مسلّط خواهد كرد كه ايشان را ذليل‌تر از قوم كشور سبأ نمايد ، همان قوم سبأ كه زنى بر آنان سلطنت مىكرد و دربارهء اموال و خونشان حكومت مىنمود .