تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
سويد گويد : در اين هنگام زنان مهاجر و انصار به خانه‌هايشان رفتند و سخنان حضرت زهرا عليها السلام را به مردان خود رساندند . گروهى از شخصيّت‌هاى مهاجر و انصار براى عذرخواهى به خدمتش رسيدند و عرض كردند : اى بانوى بانوان ! اگر ابوالحسن ( على عليه السلام ) پيش از آن كه پيمان ما با خليفه ( ابوبكر ) محكم شود به ما تذكّر مىداد ، هرگز از او به ديگرى عدول نمىكرديم ( ! ) حضرت زهرا عليها السلام در پاسخ اين عذر غير موجّه فرمود : از من دور شويد كه پس از اتمام حجّت بر شما ، هيچ جايى براى عذر و بهانه نيست و پس از كوتاهى شما ، هيچ چيز آن را جبران نخواهد كرد . علّامهء مجلسى رحمه الله پس از نقل اين سخنان ارزشمند و و الا مىگويد : دو روايتى كه در اين زمينه عالم بزرگوار شيخ صدوق رحمه الله با حذف سند از كتاب « السقيفه » آورده است ؛ دانشمند عالى مقدار شيخ اربلى رحمه الله در كتاب « كشف الغمّه » آورده است . همين روايت را ابن ابى الحديد معتزلى در « شرح نهج البلاغه » با سند از محمّد بن عبدالرحمان نقل كرده است . وى در ادامه مىافزايد : من اين روايت را با همهء متونش به صورت تكرار نقل كردم ؛ چرا كه از سويى اختلاف بسيارى بين نسخه‌هاى متون بود و از سوى ديگر به لحاظ اهمّيّت به سزايى كه اين روايت گران‌بها دارد . آن گاه علّامهء مجلسى رحمه الله به شرح و توضيح فرازها و واژگان اين روايت مىپردازد . البتّه ما در ترجمه و برگردان از شرح و توضيح آن انديشمند نكته سنج و توانا بهره‌ها برده‌ايم . علّامهء مجلسى رحمه الله در توضيح فرازى از سخن گهربار حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام مىگويد : آرى اگر زمام امور امّت اسلام را يكى پس از ديگرى رها مىكردند و در جايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار داده بود قرار مىگرفت و امير مؤمنان على عليه السلام آن را با مهرورزى را به دست مىگرفت ؛ امّت را در راه حق حركت مىداد بىآن‌كه دستورهاى خدا را ترك كند يا در حدّى از حدود الهى تجاوز نمايد و بدون آن كه امّت را به زحمت و مشقّت بيندازد و آن‌ها را بالاتر از توانشان مكلّف سازد . در اين صورت با زندگى و رفاه و آسايش در دنيا و آخرت رستگار مىشدند و آن كه كارها و امور آنان را سامان مىداد و سرپرستى مىكرد از دنياى آن‌ها جز اندكى بهره نمىبرد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 199 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى