تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
من ترسيدم كه اگر پاسخ ندهم آن حضرت برمىخيزد و مىرود . از اين رو سر از لحاف بيرون آوردم و گفتم : به خدا من مىگويم اى رسول خدا ! فاطمه آن قدر مشك به دوش كشيده كه اثر بند مشك در گردنش نمايان است ، آن قدر آسيا گردانيد كه دستش پينه بست ، آن قدر خانه را روبيد كه لباس‌هايش غبار گرفت و آن قدر زير ديگ آتش روشن كرد تا اين كه لباسش سياه شد ، چون تعدادى اسير براى شما آوردند من به او گفتم كه خدمت شما برسد و از شما خادمى بخواهد تا او بار اين مشكلات را بردارد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى فاطمه ! آيا براى شما كارى بهتر از خدمتكار ياد ندهم ؟ ! آن گاه كه به بستر رفتيد سى و سه بار « سبحان اللَّه » ، سى و سه بار « الحمد للَّه » و سى و چهار بار « اللَّه اكبر » بگوييد ، كه اين براى شما از خدمتكار بهتر است . فاطمه عليها السلام سر از لحاف بيرون آورد و سه بار گفت : از خدا و رسولش راضى هستم .

اى فاطمه ! برخيز كه پدر بزرگوارت عصاى ممشوق را مىخواهد !

24 - ابن عبّاس گويد : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بيمار شد ، گروهى از اصحابش نزد آن حضرت بودند ، عمار بن ياسر از ميان آن‌ها برخاست و به آن حضرت گفت : اى رسول خدا ! پدر و مادرم به قربانت ! چه كسى از ما تو را غسل مىدهد اگر اين پيشامد به وجود آمد ؟ فرمود : آن وظيفهء على بن ابى طالب عليهما السلام است ؛ زيرا هر عضوى از اعضاى مرا بخواهد تكان دهد فرشتگان به او كمك خواهند كرد . عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ! چه كسى از ما در اين پيشامد بر شما نماز مىخواند ؟ فرمود : خاموش باش ! خدا رحمتت كند .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى حضرت زهرا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 121 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى