خندهء او بلند نمىشود ، و اگر به او ستمى روا دارند ، صبر مىكند ، تا خدا انتقام او را بگيرد . نفس او از دستش در زحمت ، ولى مردم از دست او در آسايش هستند .
براى جهان آخرت ، خود را به زحمت مىافكند ، ولى مردم را به رفاه و آسايش مىرساند . دورى او از برخى مردم ، به جهت زهد و پارسايى ، و نزديك شدنش با برخى ديگر از روى نرمى و مهرورزى است . دورى او از روى تكبّر و خودپسندى ، و نزديكى او از روى حيله و نيرنگ نيست .
راوى گويد : وقتى سخن امام عليه السلام به اينجا رسيد ، ناگاه همّام نالهاى زد و با همان ناله جان داد .
امير مؤمنان على عليه السلام فرمود : هان ! سوگند به خدا ! من از اين پيش آمد بر همّام بيم داشتم .
آنگاه فرمود : آرى ، پندهاى رسا با اهل خود اين گونه رفتار مىكند ؟
شخصى گفت : اى امير مؤمنان ! چرا با تو اين گونه نكرد ؟
امام عليه السلام پاسخ داد : واى بر تو ! به راستى كه هر اجلى وقت معيّنى دارد كه از آن پيش نيفتد و سبب مشخّصى دارد كه از آن نگذرد . آرام باش ! و ديگر چنين سخنانى مگو ، چرا كه شيطان آن را بر زبانت رانده است .
اريد أن تعرفني نفسي ؟
22 - في حديث كميل بن زياد ، قال : سألت مولانا أمير المؤمنين عليه السلام ، قلت :
اريد أن تعرفنى نفسي ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٥