تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
وارد اندرون شدم ، شمشيرم را برداشته و آمدم و ضربه‌اى به رگ گردنش زدم ، آن چنان ضربه‌اى كه اگر به كوه مىخورد تكّه تكّه مىكرد . سرش در برابرش بر زمين افتاد . هنگامى كه سخنان على عليه السلام به پايان رسيد ، خانوادهء مقتول سر رسيدند و به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفتند : اين ، پسر عموى تو يكى از بستگان ما را كشته است ، او را قصاص كن ! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : قصاص ندارد . گفتند : ديهء خون او را بده ! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : او ديه نيز ندارد . به خدا سوگند ! او كشتهء خداوند است كه ديه هم نمىپذيرد . همانا على عليه السلام بر عليه فاميل شما گواهى داده ، خداوند به خاطر گواهى على عليه السلام بر فاميل شما لعنت كرده . اگر على عليه السلام بر عليه جنّيان و آدميان گواهى دهد خداوند شهادت و گواهى او را مىپذيرد ، چرا كه او راستگو و امين است . فاميلتان را برداريد و او را در قبرستان يهودىها دفن كنيد ، كه از يهوديان بود . هنگامى كه جسد نحس او را بر مىداشتند خون از رگ‌هاى گردنش روان بود و بدنش را مو پوشانده بود . على عليه السلام به پيامبر خدا عليه السلام عرضه داشت : اى پيامبر خدا ! چقدر موهاى او بر موهاى خوك شبيه است ؟ ! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى على ! مگر نه اين است كه اگر تو به شمار هر موى او ، حسناتى همانند تعداد ريگ‌هاى دنيا مىآوردى ، باز هم بسيار بود ؟ !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 389 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى