تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
على عليه السلام فرمود : اين خوب نشانه‌اى است ، تو قاصد من به سوى اين درخت هستى . به او بگو : وصى محمّد ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به اجزاى تو امر مىكند كه از هم جدا شوند و دور گردند . يونانى رفت و سخن حضرتش را به درخت گفت . اجزاى آن درخت از هم جدا و ريز ريز و پراكنده و ذرّه ذرّه شد ، به طورى كه هيچ اثرى از آن ديده نشد ، تا اين كه گويا هرگز درخت خرمايى آنجا نبوده . وقتى يونانى اين منظره را ديد ، بدنش لرزيد و گفت : اى وصى محمّد ! خواهش نخست مرا برآوردى ، پس خواهش ديگرم را هم برآور و به آن امر كن كه اجزايش گرد هم آيند و به حالت اوّل برگردد . حضرت به يونانى فرمود : تو قاصد من به سوى درخت هستى ، پس برگرد و به آن بگو : اى اجزاى درخت خرما ! وصى محمّد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به تو امر مىكند كه گرد هم آييد ، آن سان كه پيشتر بودى و به حالت نخست خود برگردى . يونانى فرياد برآورد و اين سخن را گفت ، اجزاى آن درخت مانند ذرّه‌هاى پراكنده در هوا بالا رفت و يك يك جمع شد ، تا شاخه‌ها ، برگ‌ها و سرخوشه‌ها به هم پيوست و مجتمع شد و طول و عرض پيدا كرد ، و بيخش در جاى خود قرار گرفت و ساقش بر آن ، جا گرفت و شاخه‌ها بر ساق و برگ‌ها بر شاخه‌ها سوار شد و خوشه‌ها در جاى خود قرار گرفت و در حالى كه در ابتداء خوشه هايش برهنه بود ، چرا كه از فصل رطب ( خرماى رسيده ) ، بسر ( خرماى نيمرس ) و خلال ( خرماى نارس و غوره ) دور بود .