حضرت به او فرمود : اى يونانى ! اين هم نيروى زانوهاى باريك من كه به نظر تو و طبّ تو ناتوان بودند .
يونانى گفت : آيا حضرت محمّد صلى الله عليه و آله نيز همانند تو بود ؟
على عليه السلام فرمود : آيا علم و دانش من ، جز از علم و دانش او ، عقل من ، جز از عقل او و نيروى من ، جز از نيروى اوست ؟
به راستى كه روزى مردى ثقفى - كه طبيب ماهر عرب بود - نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و ( جسورانه ) عرض كرد : شما جنوندارى و من شما را مداوا مىكنم ( ! ! )
حضرت محمّد ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : آيا دوست دارى به تو علامتى نشان دهم كه بدانى از طبّ تو بىنياز هستم و تو نيازمند طبّ من هستى ؟
عرض كرد : آرى .
حضرت فرمود : چه علامت و نشانهاى مىخواهى ؟
مرد ثقفى به درخت خرمايى كه در مسافت دورى بود ، اشاره كرد و گفت : اين درخت را فراخوان كه پيش تو بيايد .
رسول خدا صلى الله عليه و آله آن درخت را خواند . درخت فورى از جاى خود كنده شد و حركت كرد و ريشههاى آن زمين را شكافت و در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد .
حضرت به او فرمود : اين براى تو كافى است ؟
گفت : نه .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٢٢