امّا داروى زردى رنگ شما در نزد من است .
آنگاه دارويى را بيرون آورد و گفت : اين دارو شما را ناراحت نمىكند ، ولى بايستى تا چهل روز از گوشت پرهيز كنى ، سپس زردى از بين مىرود .
على عليه السلام فرمود : نفع اين داروى زردى را گفتى . آيا دارويى را كه باعث زياد شدن زردى و ضرر زدن به انسان بشود ، هم مىشناسى ؟
گفت : آرى ، اگر كسى يك دانه از اين دانهها را - به دوايى اشاره كرد - كه رنگش زرد است ، بخورد ، فورى مىميرد و اگر زردى نداشته باشد ، رنگش فورى زرد مىشود و همان روز مىميرد .
على عليه السلام فرمود : آن دارو را به من نشان بده .
يونانى آن دارو را به حضرتش داد .
على عليه السلام فرمود : وزن اين چقدر است ؟
گفت : به اندازهء دو مثقال سمّ كشنده است و به قدرى كشنده است كه يك دانه از آن يك نفر را مىكشد .
على عليه السلام آن را گرفت و به دهان خود ريخت . كمى عرق كرد . در اين هنگام بدن طبيب يونانى به لرزه افتاد و با خود مىگفت : اكنون مرا به قتل على بن ابىطالب مىگيرند و مىگويند : تو او را كشتهاى ، اگر بگويم او خودش ، خود را كشت ، كسى از من نمىپذيرد .
على عليه السلام لبخندى زد و فرمود : اى بندهء خدا ! سالمترين وقت بدن من همين لحظه است ، آنچه به پندار تو سمّ كشنده بود ، به من ضررى نرساند .
حضرت در ادامه فرمود : چشمانت را ببند !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٢٠