كردم ، آنان فرار كرده وارد قلعه شدند . در اين هنگام در قلعه را با دست خود كندم و به تنهايى وارد آن دژ محكم شدم ، هر مرد جنگجويى كه ديده مىشد مىكشتم و هر زنى را كه مىديدم اسير مىكردم ، تا اين كه من به تنهايى آنجا را فتح كردم و در اين فتح و پيروزى ياورى جز خداوند يگانه نداشتم .
سپس رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا چنين نبودم ؟
گفتند : آرى ، اى امير مؤمنان !
سپس فرمود : و امّا هفتمى اى برادر يهودى ! اين بود كه هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله متوجّه فتح مكّه شد ، دوست مىداشت كه آنها را معذور بدارد و براى آخرين بار آنان را به سوى خدا فرا بخواند ، همان گونه كه نخستين بار فرا خوانده بود .
از اين رو ، به آنان نامهاى نوشت ، در آن نامه آنها را از عذاب بر حذر داشت و بيمشان داد و به آنان وعدهء عفو داد و آمرزش پروردگارشان را به آنان يادآور شد و در آخر آن نامه ، سورهء برائت را نوشت تا به آنان خوانده شود .
سپس به همهء اصحابش پيشنهاد كرد كه به مكّه بروند ، همه از آن سرباز زدند .
وقتى چنين ديد ، مردى از آنان را خواست تا نامه را با او بفرستد .
جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمّد ! اين مأموريّت مهم را جز تو يا مردى از خاندان تو انجام نمىدهد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٣٥