مىشود و تحويل نمىدهد و خون او به هدر مىرود .
در اين هنگام جبرئيل عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله نازل و اين جريان را به او گزارش داد و شبى را كه بنا بود اين كار انجام شود ، لحظهاى را كه به سوى بستر او خواهند آمد بيان كرد و به او دستور داد كه در آن ساعت از خانه خارج شود و به سوى غار برود .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مرا از اين موضوع باخبر ساخت و به من دستور داد كه در رختخواب او بخوابم و جانم را سپر بلاى او كنم .
من با شتاب و شادمانى به اين كار اقدام كردم تا به جاى او كشته شوم ، او رفت و من در رختخواب او خوابيدم . مردان قريش به خانه ريختند و يقين داشتند كه پيامبر كشته مىشود ، چون در آن خانه من و آنها رو به روى هم قرار گرفتيم ، من با شمشير خودم بلند شدم و آنها را از خودم دور كردم به گونهاى كه خدا و مردم مىدانند .
آنگاه على عليه السلام رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟
گفتند : آرى اى امير مؤمنان !
فرمود : امّا سوّمى اى برادر يهودى ! اين بود كه دو پسر ربيعه و پسر عتبه از سواركاران قريش بودند ، آنها در جنگ بدر مبارز طلبيدند ، كسى از قريش به مبارزه با آنان حاضر نشد .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مرا با دو تن از يارانم - كه رضوان خدا بر آنان باد - برانگيخت و اين در حالى بود كه من جوانترين اصحاب و كم تجربهترين آنان در كار جنگ بودم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٣١