فرمود : به سبب كارهايى كه در مورد بسيارى از شما بر من آشكار شده است .
در اين هنگام مالك اشتر بلند شد و گفت : اى امير مؤمنان ! ما را نيز از آن موضوع آگاه ساز ، سوگند به خدا ! ما مىدانيم كه در روى زمين وصى و جانشين پيامبرى جز تو وجود ندارد و ما مىدانيم كه خداوند پس از پيامبر ما ، پيامبرى را نخواهد فرستاد و اطاعت تو بر گردنهاى ما با اطاعت پيامبرمان پيوند خورده است .
وقتى على عليه السلام سخن مالك را شنيد ، نشست و رو به آن يهودى كرد و فرمود : اى برادر يهودى ! خداوند مرا در دوران حيات پيامبر ما محمّد صلى الله عليه و آله در هفت مورد امتحان كرد و مرا - بىآن كه بخواهم خودستايى كنم - با نعمت خدا ، فرمانبردار يافت .
بزرگ يهود گفت : كجاها بود اى امير مؤمنان ؟
فرمود : نخستين آنها اين بود كه خداوند به پيامبر ما وحى نازل كرد و رسالت را به او اعطا نمود و اين در حالى بود كه من از نظر سنّ جوانترين خانوادهء خود بودم و به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در خانهاش خدمت مىكردم و در انجام كارهاى او در مقابلش سعى مىنمودم ، آن حضرت كوچك و بزرگ خاندان عبدالمطّلب را فراخواند كه به يگانگى خداوند و رسالت او گواهى دهند ، ولى آنها خوددارى كردند ، بر او انكار نمودند ، از او جدا شدند ، با او دشمنى كردند ، از او كنارهگيرى و دورى كردند و ساير مردم نيز با او به مخالفت برخاستند و آنچه را كه او به آنان آورده بود ، بدان
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٢٩