تا بر دست مهمان آب بريزد . مهمان خود را به خاك انداخت و گفت : اى امير مؤمنان ! خداوند مرا مىبيند ، در حالى كه تو به دست من آب مىريزى !
على عليه السلام فرمود : بنشين و دستت را بشوى ، چرا كه خداوند تو را و برادرت را كه با تو فرق و امتيازى ندارد ، مىبيند . او مىخواهد به تو خدمت نمايد كه در عوض ، خداوند ده برابر اهل دنيا به او پاداش خواهد داد و به همين مقدار به قلمرو او در آخرت مىافزايد .
آن مرد نشست ، على عليه السلام به او فرمود : تو را قسم مىدهم به حق عظيمى كه من دارم و تو بدان معتقدى و به فروتنى كه براى خدا نمودى تا اين كه به تو اجازه داد كه من به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم ، خواهش مىكنم دست خود را درست و كامل بشويى ، همان طورى كه اگر قنبر مىخواست دستت را بشويد ، مىشستى .
آن مرد دستور حضرت را انجام داد ، همين كه از شستن دست مهمان فارغ شد ، ابريق را به پسر خود محمّد بن حنفيّه داد و فرمود : پسرم ! دست پسر را تو بشوى ، من كه پدر تو هستم ، دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوى . اگر پدر اين پسر در اينجا نمىبود و تنها خود اين پسر مهمان ما بود ، من خودم دستش را مىشستم ، ولى خداوند دوست دارد آنجا كه پدر و پسرى هر دو حاضرند ، بين آنها در احترامات فرق گذاشته شود .
محمّد به امر پدر برخاست و دست پسر مهمان را شست .
آنگاه امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود : پس هركس از على عليه السلام پيروى نمايد ، او شيعهء حقيقى است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٩