در اين هنگام جوان با لحن جسارتآميزى گفت : به شما چه مربوط است ؟ ! شما كى هستيد ؟ به خدا سوگند ! براى همين حرف تو ، او را آتش مىزنم ! !
امير مؤمنان على عليه السلام با آرامى در برابر بى ادبى او فرمود : من تو را امر به معروف و نهى از منكر مىكنم ، تو با منكر به من روى مىآورى و معروف را منكر قلمداد مىكنى ؟ !
راوى گويد : در اين هنگام مردم از كوچهها رو آوردند ، وقتى حضرتش را ديدند ، گفتند : سلام بر تو اى اميرمؤمنان !
وقتى جوان اين صحنه را ديد و حضرتش را شناخت ، خود را به دست و پاى آن حضرت انداخت و گفت : اى امير مؤمنان ! مرا ببخش ! به خدا سوگند ! در برابر همسرم خضوع خواهم كرد و قول مىدهم خاك پاى او باشم .
على عليه السلام شمشير در نيام كشيد و رو به آن زن كرد و فرمود : اى بندهء خدا ! اكنون برو به خانهء خود ، ولى تو هم مواظب باش كه طورى رفتار نكنى كه او را به اين چنين اعمالى وادار كنى .
ما هذا زيّ الحرب .
9 - في المناقب : كان أمير المؤمنين عليه السلام يطوف بين الصفّين بصفّين في غلالة .
فقال الحسن عليه السلام : ما هذا زي الحرب .
فقال : يا بني ! إنّ أباك لا يبالى وقع على الموت ، أو وقع الموت عليه .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٢