من گفتم : اى امير مؤمنان ! چه كسى چنين خواهد كرد ؟
فرمود : آن مرد فرومايه ، زشت خو و فرزند زن بدكاره عبيداللَّه بن زياد تو را دستگير مىكند .
در اين هنگام خشم وجود عبيداللَّه را فرا گرفت ، گفت : به خدا سوگند ! دستها و پاهايت را قطع مىكنم و زبانت را رها مىسازم تا سخن تو و مولاى تو دروغ گردد .
آنگاه به اين جنايت هولناك فرمان داد . باشتاب فرمان كثيف امير بى رحم اجرا شد و دستها و پاهاى ميثم را بريده و از قصر بيرون آوردند ، او را به دار زدند .
ميثم با صداى بلند فرياد زد : اى مردم ! چه كسى مىخواهد از احاديث مكنون و پنهان على بن ابىطالب عليهما السلام آگاه شود ؟
مردم گرد وجود ميثم حلقه زدند ، ميثم سخن آغاز كرد و شگفتىهايى از فضايل و احاديث مكنون مولايش را بيان كرد .
عمرو بن حريث به طرف خانهاش در حركت بود ، جمعيّت انبوهى از مردم را ديد ، پرسيد : اينان چه كسانى هستند ؟
گفتند : ميثم تمّار براى مردم از على بن ابىطالب عليه السلام سخن مىگويد .
آن ملعون به سرعت نزد ابن زياد آمد و گفت : خداوند كارهاى امير را اصلاح كند ! بشتاب و فردى را بفرست تا زبان اين مرد را قطع كند ، چرا كه من مىترسم دلهاى كوفيان را دگرگون سازد تا بر عليه تو قيام كنند .
ابن زياد به پاسبانى اشاره كرد و گفت : برو و زبان او را قطع كن !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٥٦