من پستانش را به دهان نهادم ، ناگاه ديدم عسلى صاف و خالص دوشيده مىشود .
گفتم : اى سرور من ! اين براى كيست ؟
فرمود : اين براى تو و براى ديگر مؤمنان از دوستان من است .
آنگاه امام - كه صلوات و سلام خدا بر او باد - به آن شتر فرمود : به سوى همان درخت بازگرد . « 1 »
شتر فورى بازگشت و حضرت مرا در آن جزيره سير داد ، تا اين كه به درختى بزرگ رسيديم كه در زير آن درخت مائده و سفرهء غذايى گسترده شده بود كه بوى مشك از آن به مشام مىرسيد ، ناگاه پرندهاى مانند كركس بزرگ ديدم .
سلمان گويد : آن پرنده جهيد و به حضرتش سلام كرد و به جايگاهش بازگشت .
گفتم : اى امير مؤمنان ! اين مائده چيست ؟
فرمود : اين مائده براى شيعيان و دوستان من تا روز رستاخيز در اين جا گسترده شده است .
گفتم اين پرنده چيست ؟
فرمود : فرشتهاى است كه تا روز رستاخيز بر آن گمارده شده است .
گفتم : اى سرور من ! به تنهايى ؟
هامش
( 1 ) - در متن روايت واژهء « صخره » - به معناى سنگ - آمده ، به نظر مىرسد كه آن تصحيف واژهء « شجره » - به معناى درخت - است .