تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
مقابل حضرت برخاست و به سوى رحبهء كوفه رفت تا وضو بگيرد ، ناگاه در راه يك افعى به طرفش حمله كرد تا او را ببلعد . او با شتاب فرار كرد و به سوى اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و جريان را گفت . حضرت برخاست و نزد شكافى كه افعى در آن بود ، آمد ، آنگاه شمشير خود را بر در شكاف نهاد و گفت : اگر تو نيز همانند عصاى موسى معجزه‌اى ، افعى را بيرون آور ! چيزى نگذشت كه افعى بيرون آمد و با حضرت راز گفت و نجوا نمود . امير مؤمنان على عليه السلام سربلند كرد و به آن عرب بيابانى فرمود : تو وقتى براى وضو بلند مىشدى گمان كردى كه من چهارمين خليفه هستم ( وصى و جانشين به حق و بلافصل پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيستم ) . آن مرد گفت : همين گونه بود ، آنگاه پشيمان شد و بر سر خود زد و شيعه شد . يا مولاى ! أيّ الطير 44 - في الامتحان : عمّار بن ياسر وجابر الأنصاري : كنت مع أمير المؤمنين عليه السلام في البرية ، فرأيته قد عدل عن الطريق ، فتبعته فرأيته ينظر إلى السماء ، ثمّ تبسّم ضاحكاً ، فقال : أحسنت أيّها الطير ! إذ صفرت بفضله . فقلت له : يا مولاي ! أيّ الطير ؟ فقال : في الهواء . أتحبّ أن تراه وتسمع كلامه ؟ فقلت : نعم ، يا مولاي !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 102 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى