آفرينى او ميان اشيا دانسته شد كه ضد ندارد و قرين ساختنش بين اشيا دانسته شد كه او قرينى ندارد .
روشنى را ضدّ تاريكى و ظلمت ، خشكى را ضدّ ترى ، درشتى را ضدّ نرمى و سردى را ضدّ گرمى ساخت . ناجورها را هماهنگ ساخت و هماهنگها را از هم جدا كرد تا جداييشان بيانگر جدا كننده و هماهنگيشان بيانگر هماهنگ سازنده باشد و همين است معناى گفتار خداى تعالى كه : « و از هر چيز دوتا و جفت هم آفريديم شايد متذكّر شويد » .
از اين رو ، بين پيش و پس جدايى انداخت تا دانسته شود كه او را پيش و پسى نيست ( اول و آخر ندارد ) و تا آفريدگان به غرائز خود گواهى دهند كه غريزه دهندهء آنها غريزه ندارد و به موقّت بودنشان گزارش بى وقتى وقت گذارشان را دهند ، ميان برخى از آنها را با برخى ديگر پرده افكند تا دانسته شود كه ميان او و مخلوقى پردهاى نيست .
او پروردگار بود آنگاه كه پروريدهاى نبود و شايان پرستش بود زمانى كه پرستيدهاى نبود ، دانا بود هنگامى كه هنوز دانستهاى وجود نداشت ، شنوا بود گاهى كه آواز قابل شنيدنى نبود .
3 - وقد سأله ذعلب اليماني ، فقال : هل رأيت ربّك يا أمير المؤمنين ؟
فقال عليه السلام : أفأعبد ما لا أرى ؟
فقال : وكيف تراه ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٧