واى بر تو اى ذعلب ! پروردگار من لطافتش لطيف است با لطافت ( جسمانى ) توصيف نمىشود ، عظمتش عظيم است با بزرگى جسمانى وصف نمىگردد ، بزرگواريش بزرگ است با بزرگوارى انسانى توصيف نمىشود ، جلالتش جليل است با غلظت وصف نمىگردد .
پيش از همه چيز است گفته نمىشود : چيز ديگر پيش از او بوده ، بعد از همه چيز است بدون اين كه گفته شود : او را بعدى باشد ( در آنجا پايان پذيرد ) چيزها را بدون انديشه خواسته ، خوب درك كننده بىنيرنگ و حيله ، در همه چيز است بدون آميختگى به آنها و نه بر كنارى از آنها .
ظاهر است نه به معنا و تأويل مباشرت ، تجلّى دارد و نيازى نيست كه در پى ديدنش باشند ، دور است بدون بعد مسافت ، نزديك است بدون همجوارى ، لطيف است بدون لطافت جسمانى ، موجود است نه پس از نيستى ، فاعل است نه به اضطرار و ناچارى .
اندازهگير است بدون حركت و جنبش ، اراده كننده است بدون انديشه ، شنواست بدون آلت ، بيناست بدون ابزار ، اماكن او را در خود فرا نگيرند و زمانها او را در برنگيرند و اوصافش او را محدود نكنند و خوابها او را فرانگيرند .
بود او بر اوقات و زمانها ، ( كه او بود و زمان نبود ) وجودش بر عدم و ازليتش بر آغاز پيشى گرفته به ساختنش مشاعر را ( يعنى آلات درك و شعور كه همان فكر و عقل و خيال است ) دانسته شد كه او را مشعرى نيست و از جوهر ساختنش دانسته شد كه او را جوهرى نيست ، و از ضد
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 16
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٦