فقال : نعم ، يا سيّدي ! و ما أدراك ؟
فقال : يا رميلة ! ما من مؤمن ولا مؤمنة يمرض إلّامرضنا لمرضه ، ولا حزن إلّا حزنا لحزنه ، ولا دعا إلّاآمنّا لدعائه ، ولا سكت إلّا دعونا له ، ولا مؤمن ولا مؤمنة في المشارق والمغارب إلّاونحن معه « 1 » .
اى سرور من ! از كجا دانستى كه من تب دارم ؟
42 - دانشمند بزرگوار برسى در « مشارق الأنوار » مىنويسد :
امير مؤمنان على عليه السلام به رميله - كه يكى از شيعيان خاصّ آن حضرت است و بيمار شده بود - فرمود :
اى رميله ! دچار تب شديدى شدى ، سپس مقدارى سبكى احساس كردى و به مسجد براى نماز آمدى ؟
گفت : آرى ، اى سرور من ! از كجا دانستى ؟
فرمود : اى رميله ! هيچ زن و مرد مؤمنى نيست كه بيمار شود مگر اين كه ما به خاطر بيمارى او بيمار مىشويم ، هرگاه محزون گردد ، ما به خاطر حزن او محزون مىشويم ، هرگاه دعا كند ، ما به دعاى او آمين مىگوييم ، وقتى ساكت باشد ما براى او دعا مىكنيم و هر جا در مشرق و مغرب مرد و زن مؤمنى باشد ، ما با او هستيم .
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 26 / 154 الحديث 43 .