وارد مسجد كوفه شدم و نشستم هنگامى كه امير مؤمنان على عليه السلام در فراز منبر خطبه مىخواند تب و لرزم شروع شد ، ولى خودم را گرفتم ، وقتى حضرتش خطبه را به پايان رساند و نماز جمعه خواند به همراه حضرتش وارد خانه شدم ، فرمود : اى رميله ! چه بود ؟ وقتى من روى منبر بودم ديدم ، كه در خودت مىپيچيدى ؟
گفتم : آرى ، من مدّتى تب و لرز داشتم ، و جريان را باز گفتم كه شوق و علاقه وادارم كرد تا در نماز حاضر شوم .
امير مؤمنان على عليه السلام فرمود : اى رميله ! هر مؤمنى كه بيمار شود ما به بيمارى او بيمار مىشويم ، و هر مؤمنى كه اندوهگين شود ما به اندوه او اندوهگين مىشويم ، هرگاه دعا كند به دعايش آمين مىگوييم و هرگاه ساكت شود دعايش مىكنيم .
عرض كردم : اى امير مؤمنان ! خدا مرا فداى شما گرداند ! اين لطف شامل كسانى كه در مسجد و خانهاند ، يا افرادى را نيز كه در اقصا نقاط زميناند ، در بر مىگيرد ؟
فرمود : اى رميله ! هيچ مؤمنى در شرق و غرب عالم و غير آن از ما غايب و پنهان نيست .
يا سيّدى من أين علمت أنّي وعكت ؟
42 - قال البرسي في « مشارق الأنوار » :
قال أمير المؤمنين عليه السلام لرميلة - وكان قد مرض وأبلى وكان من خواص شيعته - : وعكت يا رميلة ! ثمّ رأيت خفافاً ، فأتيت إلى الصلاة ؟
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٦٠