خوار كرد را خوار فرما و آن كه به جنينش به گونهاى ضربه زد كه او فرزندش را سقط كرد را در آتش ، جاويد ساز » ؛ و در آن هنگام فرشتگان مىگويند : آمين !
و امّا حسن ؛ او پسر من و فرزند من و از من و مايه روشنى چشم من و نور قلب من و ميوهء دل من است ؛ و او سرور جوانان اهل بهشت و حجّت خداوند بر اين امّت است ؛ و فرمان او فرمان من و سخن او سخن من است ؛ و هر آن كس كه از او پيروى كند ، از من است و هر كس كه در مقابل او سركشى كند از من نيست و من هنگامى كه به او نگاه كردم خوارىاى را به ياد آوردم كه پس از من بر او روا مىگردد و او پيوسته بدين حالت است تا آن كه از روى ظلم و دشمنى با سمّ ، به قتل مىرسد و در آن وقت است كه فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه براى مرگش مىگريند و هر چيزى حتى پرندگان در دل آسمان و ماهيان در دل آب بر او مىگريند ؛ پس هر كس بر او بگريد ، در آن روزى كه چشمها نابينا مىگردد ، چشمش نابينا نمىشود و هر كس كه بر او محزون شود ، در آن روزى كه قلبها محزون مىگردد ، قلبش محزون نمىشود و هر آن كس كه در بَقيعَش به زيارتش برود ، در آن روزى كه گامها مىلغزد ، گامش بر ( پل ) صراط استوار مىگردد .
و امّا حسين ؛ او از من و پسر و فرزند من است و پس از برادرش برترين خلايق است و او پيشواى مسلمين و مولاى مؤمنين و جانشين پروردگار عالميان و فرياد رسِ پناه جويان و غارِ ( امان دِهِ ) پناهندگان و حجّت خداوند بر تمامى خلايقِ او است و او سرور جوانان اهل بهشت و باب نجات اين امّت است و فرمانبرى از او فرمانبرى از من است ؛ هر كس كه از او پيروى كند از من است و هر كس در مقابلش سركشى كند از من نيست و آن گاه كه من او را ديدم به ياد آن چه كه پس از من با او مىشود افتادم ؛ گويا در كنار او هستم آن گاه كه به حرم من و و آستان قُرب من پناه آورده و ( ليكن ) پناه داده نمىشود و من در خوابم او را به سينهام مىفشرم و او را به كوچ از هجرتخانهام ( / مدينه ) فرمان مىدهم و به او مژدهء شهادت مىدهم و او نيز از آن جا به سرزمينى كه
پرسشهاى مردم و پاسخهاى رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٠٤