كه اگر شكافته شود ، ربوبيّت در آن ، نهفته است :
العُبُودِيَّةُ جَوهَرَةٌ كُنهُها الرُّبُوبِيَّةُ . « 1 »
پرستش ، گوهرى است كه جانْمايهء آن ، ربوبيّت است .
اين سخن ، اگر چه در كتابى آمده است كه نمىتوان به متن آن ، اعتماد كامل كرد ؛ امّا در ديگر متون دينى نيز همين مضمون با جملاتى متفاوت ، وجود دارد و با درنگى در متون حديثى ، به معادلهاى دست مىيابيم كه رابطهء بندگى و اجابت دعا ، در آن نهفته است و به هر ميزان كه شخص به مراتبِ بندگى دست يازد ، خداوند نيز به خواستهء او بيشتر توجّه مىكند . در حديثى قدسى ، خداوند متعال فرموده است :
أنَا . . . مُطِيعُ مَن أطاعَنِى . « 2 »
من . . . فرمانبر كسى هستم كه از من ، پيروى كند .
اجابت دعاى بندهء گمنام
در بارگاه قدسِ الهى ، وعدهء حق ، تخلّفناپذير است و آن كه بندگى كامل را به جاى آورد ، بى ترديد ، مىتواند بر نظام هستى تأثير بگذارد . نقل شده كه باربَرى در يكى از بازارهاى تبريز ، بار مردم را بر دوش نهاده بود و مىبُرد كه ناگهان ، بچّهاى كه بر روى پشت بام بازار ، بازى مىكرد ، از دريچهء نورگير سقف بازار ، به پايين افتاد . آن باربر ، همانطور كه بار روى دوشش بود ، گفت : « خدايا ! نگهش دار ! » .
با اين دعاى او ، بچّه ، ميان آسمان و زمين ، متوقّف مانْد . باربر ، بارش را بر زمين نهاد و بچّه را گرفت و به سلامت ، آرام روى زمين گذاشت . مردم كه اين صحنه را ديدند ، گِرد باربر ، جمع شدند و او را از اولياى خدا خواندند و شروع به تعريف و تمجيد از او كردند ؛ امّا او با رد كردن سخنان مردم ، گفت : « من كسى نيستم . شصت سال ، بندگى او را كردم و به سخنش گوش دادم ، يك بار هم من حرفى زدم و خدا به آن ، گوش داد . همين ! » .
هامش
( 1 ) . مصباح الشريعة ، ص 536 .
( 2 ) . الإقبال ، ج 3 ، ص 174 .