حقيقت معناى آن و تأثير معنا بر جهان هستى ، خداشناسىِ حقيقى است و چنين پرستشى را « عبادت حقيقى » مىنامند .
خداشناسان حقيقى
بندگان برگزيدهء الهى ، خدا را آن گونه كه بايد ، مىشناسند و همهء هستى را جلوهء حق و عالم را محضر او مىدانند . در چنين تفكّرى ، خداوند ، حاضر و ناظر است و در منظر آنان ، خدا ، معشوقى است كه سزاوارِ عشقى ستودنى است و مستى محبّت ، آنان را به پرستش ، وا مىدارد . به تعبير علّامه سيّد محمّد حسين طباطبايى :
پرستش ، به مستى است ، در كيش مهر * بُروناند زين جرگه ، هشيارها .
خدا در منظر معصوم عليه السلام ، غايب نيست و چنان حاضر است كه گويى ديدنى است ، آنسان كه طبق نقلى ، امام على عليه السلام مىفرمايد :
ما كُنتُ أعبُدُ رَبَّاً لَم أرَهُ . « 1 »
من خدايى را كه نبينم ، نمىپرستم .
ديدگان على عليه السلام ، خدابين است و به هر جا بنگرد ، خدا را مىبيند و روح او ، آنچنان وارسته است كه غير خدا ، در آن ، راه ندارد و پيش از آن كه به چيزى بنگرد ، خدا را مىبيند . از همين رو ، در روايتى از ايشان ، آمده است :
ما رَأَيتُ شَيئَاً إلّاوَ رَأَيتُ اللَّهَ قَبلَهُ . « 2 »
چيزى را نديدم ، جز آن كه پيش از آن ، خدا را ديدم .
نوف بِكالى ، از ياران ويژهء مولا على عليه السلام بود كه پيشكار ايشان نيز بود « 3 » و راز و نياز شبانهء على عليه السلام را به زيبايى ، روايت كرده است . بر پايهء گزارشى ، نوف مىگويد : امير مؤمنان عليه السلام را روىگردان و شتابان ديدم . گفتم : به كجا مىروى ، مولاى من ؟
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 98 ، ح 6 .
( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ملّا صالح مازندرانى ، ج 3 ، ص 83 .
( 3 ) . الصحاح ، ج 4 ، ص 1638 .