فرمود : « اى نوف ! رهايم كن . آرزوهايم ، مرا به سوى محبوب ، كشانده است » .
گفتم : مولاى من ! آرزوهايت چيست ؟
فرمود : « آن كه مورد آرزوست ، آن را مىداند و از بيان آن براى ديگرى ، بىنيازم .
در ادبورزى بنده ، همين بس كه در نعمتها و نيازهايش ، جز پروردگارش را شريك نكند » .
در ادامهء روايت ، نوف مىگويد : اى امير مؤمنان ! من از حرص و چشم داشتن بر آرزويى از آرزوهاى دنيا ، بر خود بيمناكم . امام عليه السلام ، او را اندرز مىدهد و دعاى بسيار آموزندهاى را به وى ، تعليم مىدهد كه در فرجام آن مىفرمايد :
فَأسألُكَ بِاسْمِكَ الَّذى ظَهَرتَ بِهِ لِخاصَّةِ أولِيائِكَ فَوَحَّدوكَ وَ عَرَفوكَ فَعَبَدوكَ بِحَقِيقَتِكَ ، أن تُعَرِّفَنِى نَفسَكَ لِأقِرَّ لَكَ بِرُبوبِيَّتِكَ عَلى حَقِيقَةِ الإيمانِ بِكَ ، وَ لا تَجعَلني -
يا إلهى
مِمَّن يَعبُدُ الإسمَ دونَ المَعنى وَ الحِظنِى بِلَحظَةٍ مِن لَحِظاتِكَ تُنَوِّرُ بِها قَلبِى بِمَعرِفَتِكَ خاصَّة وَ مَعرِفَةِ أولِيائِكَ إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَدِيرٍ . « 1 »
[ خدايا ! ] به آن نامى كه با آن بر دوستان ويژهات آشكار شدى و در نتيجه ، به يگانگى تو پىبردند و تو را شناختند و سپس ، تو را چنان كه سِزَد ، پرستش كردند ، از تو مىخواهم كه خودت را به من بشناسانى تا به ربوبيّت تو ، از روى ايمانى حقيقى ، اعتراف كنم . الهى ! مرا از آنانى قرار مده كه نام بىمعنا را مىپرستند . گوشهء چشمى به من كن تا بدان سبب ، دلم را به شناخت خودت و شناخت دوستانت ، روشن گردانى . همانا تو بر هر كارى ، توانايى .
آنچه امام على عليه السلام به نوف تعليم داده ، پرستش حقيقى و نفىِ پرستش ظاهرى است . در خداشناسى ظاهرى ، شخص ، تنها ذكر « يا اللَّه ! » و . . . را مكرّر مىگويد ؛ ولى در خداشناسى حقيقى ، « يا اللَّه ! » ، بر وجود او تجلّى مىكند و حال او را دگرگون مىسازد .
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 94 ، ص 96 ، ح 12 ؛ دانشنامهء أمير المؤمنين عليه السلام ، ج 10 ، ص 90 ، ح 4331 .