امام عليه السلام را بشناسد و بىترديد ، از آنانى است كه در نخستين پلّهء تقوا قرار دارد . وى ، بارها در برابر معاويه و تهىمغزان دربار بنىاميّه ، والايىهاى على عليه السلام را بيان كرد .
على عليه السلام شنيد كه صعصعه در بستر بيمارى است . لذا به عيادت او رفت و در سپاسگزارى از او فرمود :
إن كُنتَ - لَمّا عَلِمتُ - لَخَفيفَ المَؤُونَةِ عَظيمَ المَعُونَةِ . « 1 »
تا آن جا كه من مىدانم ، تو كمهزينه و پُربهرهاى .
امام باقر عليه السلام ، در روايتى ، پس از آن كه تقواپيشگان را كمهزينه و پُركار معرّفى مىنمايد ، در برنمودن ديگر ويژگى پارسايان مىفرمايد :
قَطَعُوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم ، وَ وَحَّشوا الدُّنيا لِطاعَةِ مَلِيكِهِم ، وَ نَظروا إلَى اللَّهِ عز و جل وَ إلى مَحَبَّتِهِ بِقُلُوبِهِم ، وَ عَلِموا أنَّ ذلِكَ هُوَ المَنظُورُ إلَيهِ لِعَظِيمِ شَأنِهِ . « 2 »
براى دوستى خدا ، از هر محبّتى دل كَنْدهاند و به خاطر طاعت مالك خويش ، از دنيا گريختهاند و با ديدهء دل ، به خداى عز و جل و دوستى او ، رو كردهاند و دانستهاند كه همو ، شايستهء توجّه است ، چون شأن و مرتبتى بزرگ دارد .
درنگ را سِزد ! به راستى اگر مرتبهء نخست تقوا چنين است ، « أعلام التُّقى » در كجايند و ستيغ تقوا ، چگونه به وصف مىآيد ؟ ! و اين درنگ ، حركتى را بايسته است كه اگر چه نمىتوان به ستيغ تقوا دست يازيد ، بايد در راه رسيدن به آن كوشيد :
آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم به قدر تشنگى بايد چشيد .
و بزرگان تقواپيشه نيز همين را مىخواهند . اگر چه نمىتوان على عليه السلام شد ، امّا مىتوان به سلمان و ابو ذر فكر كرد و يا همچون صَعصَعه ، محبوبِ مولا عليه السلام شد .
هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 524 .
( 2 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 133 ، ح 16 .