چنان كه از نامهء امام عليه السلام برمىآيد ، فرد مورد نظر ، از نزديكان ايشان بوده است و برخى ، او را پسرعموى امام عليه السلام دانستهاند . امام عليه السلام نيز با اين كه وى را از خردمندان مىشمرده ، ولى با اين همه ، خيانت در امانت را نمىپذيرد و از او مىخواهد كه اموال مردم را باز گردانَد و مىنويسد :
وَارْدُد إلى هؤلاءِ القَوم أموالَهُم فَانَّكَ إن لَم تَفعَل ثُمَّ امكَنَنِى اللَّهُ مِنكَ لَاعذِرَنَّ إلى اللَّهِ فيكَ وَلَاضرِبَنَّكَ بِسَيفى الَّذِى ما ضَرَبتُ بِهِ احَدَاً إلّادَخَلَ النّارَ وَ وَاللَّهِ لَو أَنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ فَعَلَا مِثلَ الّذى فَعَلتَ ما كانَت لَهُما عِندى هَوادَةٌ وَلا ظَفِرا مِنّى بِارادَةٍ حَتّى آخُذَ الحَقَّ مِنهُما ازيحَ الباطِلَ عَن مَظلَمَتِهِما ! « 1 »
اموال اين قوم را به آنان ، باز گردان كه اگر چنين نكنى و خداوند ، مرا بر تو پيروزى دهد ، با تو كارى خواهم كرد كه در نزد خداوند ، عذر من باشد : با اين شمشير - كه به هر كس با آن ضربتى زدهام ، او را به دوزخ فرستادهام - ، تو را خواهم زد ! به خدا سوگند ، اگر از حسن و حسين [ نيز ] چنين عملى سر مىزد ، نه با ايشان مدارا و مصالحه مىنمودم ، نه هيچ يك از خواهشهايشان را بر مىآوردم ، تا آن گاه كه حق را از ايشان مىستاندم و باطلى را كه از ستمِ ايشان پا گرفته است ، مىزُدودم .
اين سخنان تند ، از انسان رئوفى است كه دلْآزردگى زنى يهودى ، او را اندوهگين مىسازد ؛ امّا امانتدارى الهى ، وى را بر نزديكانش نيز مىشورانَد ، و اين ، ترجمانِ « امَناءُ الرَّحْمن » است كه امامان عليهم السلام ، به آن ، مفتخرند و مولا على عليه السلام نمونهء برجستهء آن است .
هامش
( 1 ) . همان جا .