نسل تندر از تبار خشم اوست * بغض قتل لالهها در چشم اوست
او جهان را غرق شبنم مىكند * ابتلاى سايه را كم مىكند
مىكشد او مادهء شمشير را * در زمين بوزينهء تزوير را
او ترازو را مجسّم مىكند * عمرو عاص سكّه را خم مىكند
نام او در گنجههاى گاتهاست * نام او در تورى توراتهاست
مىپذيرد گلّهء گمراه را * مىگشايد باغ بسم اللَّه را
مردگان را مژدگانى مىدهد * خيل پيران را جوانى مىدهد
مىدهد فرمان به زنبقهاى دور * تا زمين را پر كند از عطر نور
عنتر زنجير را وا مىكند * دفن خنجر را تماشا مىكند
ساكنان كاخ را سر مىزند * سكّهها را با ابوذر مىزند
نيزه را پى مىكند بر روى اسب * شعله مىافروز از آذر گشسب
او سفير صلح و نور و پاكى است * او وكيل ساكنان خاكى است
او رسول سورهها در آيههاست * امپراتور تمام سايههاست
او جهان را غرق جيحون مىكند * دشتها را نخل و زيتون مىكند
مىدهد فرمان به مأموران خار * ماليات گل بگيرند از بهار
مىدهد تعليم گل را بو كنيم * مىزند دف تا كه ما هوهو كنيم
مردگان را در عدم ، جان مىدهد * بردگان را نان و عرفان مىدهد
عصر او عصر نبوغ ريشههاست * عصر پُر شبنمترين انديشههاست
قرن او قرن سلام و معبد است * عشق در دوران او صد در صد است . « 1 »
هامش
( 1 ) يار غايب از نظر ص 406 .