در انتظار تو چشمم سپيد گشت و غمى نيست * اگر قبول تو افتد فداى چشم سياهت
ز گرد راه برون آ كه پير دست به ديوار * به اشك و آه يتيمان دويده بر سر راهت
بيا كه اين رمد چشم عاشقان تو - اى شاه - * نمىرمد مگر از توتياى گرد سياهت
بيا كه جز تو سزاوار اين كلاه و كمر نيست * تويى كه سوده كمربند كهكشان كلاهت
جمال چون تو به چشم و نگاه پاك توان ديد * به روى چون منى الحق دريغ چشم و نگاهت
در انتظار تو مىميرم و در اين دم آخر * دلم خوش است كه ديدم به خواب گاه به گاهت
اگر به باغ تو گل بر دميد و من به دل خاك * اجازتى كه سرى بركنم به جاى گياهت
تنور سينهء ما را اى آسمان به حذر باش * كه روى ماه سيه مىكند به دودهء آهت
كنون كه مىدمد از مغرب آفتاب نيابت * چه كوههاى سلاطين كه مىشود پركاهت
تويى كه پشت و پناه جهاديان خدايى * كه سر جهاد تويى و خداست پشت و پناهت
خدا و بال جوانى نهد به گردن پيرى * تو « شهريار » خميدى به زير بار گناهت . « 1 »
هامش
( 1 ) يار غايب از نظر ص 101 .