اى خودش دمى كه پرده براندازى * عالم ز عدل و داد بيارايى
چشم اميد ما سوى تو باز است * اى شهسوار عرصهء هيجايى
« لطفى » به مدح تو است به عجز اندر * دارد اگر چه طبع گهرزايى . « 1 »
و نيز از اوست : « 2 »
به فيروزتر زمان ، به زيباترين بهار * به نيكوترين شبى ، به روشنترين نهار
يكى روح خرّمى ، يكى جان آدمى * يكى چون صباح وصل ، يكى چون رخان يار
فلك گشته كامبخش ، ملك گشته كامجوى * هوا شد عبيربيز ، زمين شد بهشتوار
يكى شد به كام دوست ، يكى شد غلام دوست * يكى گشته جانفزا ، يكى گشته پر نگار
جهان باز شد جوان ، به تن باز شد روان * شده باغ چون جنان ، شده سبز مرغزار
يكى جسته انبساط ، يكى گشته با نشاط * يكى زو ز گل بساط ، يكى خالى از غبار
ز ابر دُررفشان ، ز باد عبيرساى * چمن گلشن ارم ، دمن وادى تتار
هامش
( 1 ) . صافىنامه و فيض ايزدى : ص 23 .
( 2 ) . اين قصيده به صنعت « جمع و تفريق » سروده شده است . به طورى كه هر يك از ابيات قصيدهء بالا ، چهار قطعه است و شاعر هر قطعه از شعر اوّل را تفريق نموده و صفتى از صفات يا تشبيهى از تشبيهات آن را در شعر بعد بيان كرده است .