سرّ خدايى را ببين كاندر بشر ظاهر شده * نور الهى را نگر كز وى نمايان آمده
شاهى كه دائم سايهاش بر فرق عالم تافته * بنيان تخت و پايهاش بالاى كيوان آمده
سيّار و ثابت با ادب بر آستانش روز و شب * با ياد او بىكام و لب ، تسبيحگويان آمده
تصديق قول ثابتش آيات فرقانى همه * تشريف « 1 » ذات اقدسش تمجيد قرآن آمده
با همّت او ذرّهاى ، قُطر سماوات و زمين * در حشمت او نملهاى ، « 2 » مُلك سليمان آمده
ماه از فروغ طلعتش در ابر حسرت مختفى * سرو روان از قامتش افتان و خيزان آمده
نور ظهورش آن چنان بگرفت آفاق جهان * كز بارگاه لامكان تا مُلك امكان آمده
در بارگاه عزّتش خيل ملايك پاسبان * بر انس و جان از حضرتش اكرام و احسان آمده
در طلعتو رخسار او شمسو قمر شد منخسف « 3 » * وز لعل گوهربار او عالم دُرافشان آمده
هامش
( 1 ) . تشريف : بزرگ داشتن .
( 2 ) . نمله : مورچه .
( 3 ) . منخسف : پوشيده شده ، گرفته .