ز استوارى عهدِ تو تا ابد نروَد * ز پاى گريهء بلبل ، خضاب خندهء گل
ز وصفِ غنچهء لعل تو فصل فصل پُر است * گذشتهام همه جا باب بابِ خندهء گل
خرد ز گلشن بزمِ تو منفعل « 1 » برگشت * چمن نديده نياورد تاب خندهء گل
از آن زمان كه دلم در بهارِ حسرت تو * نهاد چشم چو بلبل به خواب خندهء گل
هنوز ناله لبِ ذوقِ خويش مىبوسد * چه نَشئه داشت ، ندانم ، شراب خندهء گل ؟
لب حسود ز زخمِ دلم چه مىپرسد ؟ * كه هست بى لب لعلت كباب خندهء گل
چه نسبت است به بلبل اسير عشقِ تو را ؟ * خرابِ گريه كجا و خراب خندهء گل .
« 2 »
11 / 8 مير داماد « 3 »
اى عَلَمت كنيت و نام نبى * خورده لبت آب زجام نبى
هامش
( 1 ) . منفعل : خجالتزده ، شرمنده .
( 2 ) . ديوان فياض : ص 95 ، دانشنامهء شعر مهدوى : ج 1 ص 158 .
( 3 ) . سيّد برهان الدين محمّدباقر استرآبادى مشهور به مير داماد ( 970 - 1041 ق ) و معلم ثالث ، متخلّص به اشراق ، فيلسوف ، متكلّم و فقيه برجستهء دورهء صفويه است . داراى كتب متعددى است ، از جمله : الرواشح السماوية و المزار و مجموعه اشعار او در ديوان ميرداماد گردآورى شده است .