آستانهء مرگ قرار مىگيرد و ارتباط او با اين جهان ، ضعيف شده ، با جهان بعد از مرگ ، قوى مىگردد ، پردهها از برابر چشم او كنار مىرود و بسيارى از حقايق را مىبيند و نسبت به آن ، آگاهى مىيابد . در اين موقع است كه چشم حقيقتبين او ، مقام مسيح عليه السلام را مشاهده مىكند و در برابر او ، تسليم مىگردد . آنهايى كه منكر او شدهاند ، به او ايمان مىآورند و آنهايى كه او را خدا مىدانستند ، به اشتباه خود پى مىبرند .
در احتمال سوم ، مقصود اين است كه اهل كتاب ، پيش از مرگ خود به محمّد صلى الله عليه و آله ايمان خواهند آورد . طبرى اين وجه را ضعيف شمرده ، مىگويد : اگر اين مطلب ، صحيح باشد ، نبايد بر مُردگان اهل كتاب ، حكم كافر جارى گردد . « 1 » ليكن ايراد طبرى وارد نيست ؛ زيرا ايمان آنان پس از زوال تكليف ، و موقعى است كه براى آنها فايدهاى ندارد . ضعف اين قول ، به اين دليل است كه در اين آيات ، نامى از محمّد صلى الله عليه و آله به ميان نيامده تا ضمير را به آن بزرگوار برگردانيم ، امّا نام عيسى عليه السلام به ميان آمده و شايسته است كه مقصود ، آن بزرگوار باشد . « 2 »
همانطور كه طَبرِسى ، احتمال سوم را تضعيف كرد ، احتمال دوم را نيز بايد ضعيف دانست ؛ زيرا ايمان آوردن هنگام مرگِ اهل كتاب براى آنان فايدهاى ندارد و دليلى براى اين نيست كه از چنين ايمانى ياد شود . بعلاوه ، بر اساس احاديث اسلامى ، كافران هنگام مشاهدهء مرگ ، ايمان نمىآورند ، بلكه با ديدن شرايط مرگ و كنار رفتن پردهها از پيش چشمانشان ، از وقايع جهان هستى آگاهى مىيابند . اين آگاهى ، غير از ايمان است . اين آگاهى در قيامت هم وجود دارد ؛ امّا كافران به خدا ايمان ندارند .
هامش
( 1 ) . تفسير الطبرى : ج 4 الجزء 6 ص 21 .
( 2 ) . مجمع البيان : ج 3 ص 211 - 212 .