فرزندانى نابهكارند و سواران حسين عليه السلام بر آنها مىتازند و چنان بر هم پيشى مىجويند كه گويى دو اسب مسابقه اند ؛ ژوليده ، غبارآلود ، گريان و زخم زننده .
هنگامى كه يك تن از آنان گريهكنان پاى بر زمين مىكوبد و مىگويد : در نشستن ، پس از امروز ، خيرى نيست . خدايا ! ما توبهكار ، فرو افتادهايم و به تعظيم و احترام ، سرمان را خم كرده ، به آستانت نهادهايم . آنان ، همان نيكانى هستند كه خداوند عز و جل اين گونه توصيفشان كرده است : « خداوند ، توبهكاران و پاكان را دوست مىدارد » و پاكان ، امثال آنان از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله هستند .
و مرد راهبى از نجران ، به اجابت نداى امام بر مىخيزد كه نخستين مسيحىِ پاسخگو به امام است و صومعهاش را ويران مىكند و صليب خود را مىشكند و با آزاد شدگان و مردمان ضعيف و سواران ، خروج مىكند و با پرچمهاى هدايتشان به سوى نخيله مىروند و همهء مردمان [ كه يار اويند ] از سراسر زمين در فاروق [ در كوفه ] گرد هم مىآيند كه همان راه آمد و شد امير مؤمنان عليه السلام بوده است ، ميان بُرس « 1 » و رود فرات و آن روز ، ميان مشرق و مغرب ، سه هزار يهودى و مسيحى كشته مىشوند كه برخى از آنها ، خود ، يكديگر را مىكشند و آن روز ، تأويل اين آيه محقّق مىشود : « و هماره ، سخن آنان [ حاكم ] بود تا چون گياهِ درو شدهاى ساقطشان كرديم » با شمشير و زير سايهء شمشير .
و از فرزندان اشهب « 2 » فرياد زننده و حرامزادهاى كه با گوشهء چشم [ متكبّرانه ] به مردم نگاه مىكند ، بر تخت فرمانروايى مىنشيند و مىگريزند تا با ناز و تكبّر به درخت ، پناه بياورند و آن روز ، تأويل اين آيه است : « و هنگامى كه عذاب ما را حس كردند ، ناگهان از آن مىگريختند . مگريزيد و به آنچه در آن كام مىرانديد و نيز خانههايتان باز گرديد ، باشد كه از شما بازخواست كنند » و خانههايشان ، همان گنجهايى است كه از دارايىهاى
هامش
( 1 ) . برس ، جايى ميان كوفه و شهر حلّه و محلّ آثارى از بخت النصر به روزگار حاكميتش بر بابِل است .
( 2 ) . اشهب ، به معناى خاكسترى ، كار دشوار ، سپاه گران و با جنگافزار فراوان و يا روز پرصاعقه آمده و ممكناست نام قبيلهاى باشد ( م ) .