تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
مردى از قبيلهء غطفان است ، تا آن گاه كه چون سفيانيان از سنگ‌هاى پهن و سفيد بيداء مىگذرند ، در زمين فرو مىروند و هيچ كس از آنان جز يك مرد نجات نمىيابد كه خداوند ، صورت او را به پشتش مىچرخاند تا آنها را هشدار دهد و نشانه‌اى براى پس از آنها باشد و آن روز ، تأويل اين آيه : « كاش آنان را مىديدى كه چه سان هراسان اند و گريزى ندارند و از جايى نزديك ، گرفته شده‌اند ! » محقّق مىشود . و سفيانى ، صد و سى هزار نفر به سوى كوفه روانه مىكند و آنان در روحاء ، فاروق و جايگاه مريم و عيسى عليه السلام در قادسيّه ، فرود مىآيند و هشتاد هزار نفر از آنان حركت مىكنند و در كوفه در جايگاه قبر هود عليه السلام در نُخَيله « 1 » فرود مىآيند و در يك روز جشن ، به آن حمله مىكنند و فرمانده مردم ، گردنكش لجوجى است كه او را كاهن و ساحر مىنامند و به همراه پنج هزار كاهن از شهرى به نام زوراء خروج مىكند و بر روى پل كوفه ، هفتاد هزار نفر كشته مىشوند ، تا آن جا كه مردم ، سه روز به خاطر خون و بوى بد اجساد ، از رود فرات ، دورى مىكنند و دخترانى از كوفه به اسارت مىگيرند كه پرده از دست و رويشان گشوده نشده است تا آن كه در درون محمل‌هايشان گذاشته مىشوند و آنها را تا نزديك ثويّه ، « 2 » - يعنى همان غريّين - مىبرند . سپس صدهزار نفر منافق و مشرك از كوفه بيرون مىآيند تا به سوى دمشق بروند و هيچ كس نمىتواند جلويشان را بگيرد و آن جا همان [ باغ ] ارم با ستون‌هاى افراشته است و پرچم‌هاى مشرق‌زمين پيش مىآيند كه از پنبه و كتان و ابريشم نيستند و بر سر نيزه‌ها با مُهر سَرور اكبر ، مُهر خورده‌اند و مردى از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله آنها را پيش مىراند . روزى كه اين پرچم‌ها در شرق به اهتزاز درمىآيند ، بوى خوشش چون مُشك در مغرب احساس مىشود و ترس از او به فاصلهء يك ماه جلوتر [ به دل دشمنش ] مىافتد . و پسران سعد سقّا ، در طلب خون پدرانشان بر تخت كوفه مىنشينند و آنان
هامش
( 1 ) . نُخَيله ، نخلستان كوچكى در نزديك كوفه و بر سر راه آن به سوى شام كه محلّ اردوهاى نظامى بوده است . ( 2 ) . ثويّه ، جايى نزديك كوفه است و غريّين نيز همان جاست و به منطقهء دفن امام على عليه السلام گفته مىشود .