پيشرو كاروان ، با اهل آن ، بايد راست باشد و پراكندگان را گرد آورد و انديشهاش را به كار گيرد . كار برايتان شكافته و پوست كنده است ، آن سان كه مهره را مىشكافند و پوست درخت را براى صمغش مىكَنَند .
اين هنگام ، باطل در جاى خود ، قرار مىگيرد و جهل بر مَركبهايش سوار مىشود و بيداد ، فزونى مىگيرد و دعوتگر [ به حق ] اندك مىشود و روزگار ، مانند درندهاى وحشى ، حمله مىكند و شتر باطل ، پس از خاموشى ، نعره بر مىآورد و مردم بر گناه و بزهكارى ، برادر و يار مىشوند و از دين ، دورى مىكنند و بر دروغ ، اتّفاق و با راستى ، دشمنى دارند .
و چون چنين شود ، فرزند ، خشم پدر را بر مىانگيزد و باران [ ، كشت را ] مىسوزاند و فرومايگان ، درم مىافشانند و بزرگواران ، تهىدست مىمانند و اهل آن روزگار ، گرگ ، فرمان روايانشان درنده ، طبقهء متوسّط آنها ، طعمهء آنان و نيازمندانِ آنها ، مردگان اند . راستى ، سر فرو كرده و دروغ ، فراوان ( / گسترده ) شده است . با زبان ، دوستى مىكنند و به دل ، دشمنى . فسق و فجور ، مايهء [ افتخار و ] نسب ، و عفّتورزى ، مايهء شگفتى است و به اسلام ، پوستين واژگونه فرو مىپوشند [ و آن را وارونه جلوه مىدهند ] » . « 1 »
1376 . الملاحم و الفتن - از آنچه سليلى در كتاب الفتن با سندش به نقل از محمّد بن عبد الرحمان ، روايت كرده است - : امام صادق عليه السلام فرمود : « براى ما در بصره ، حادثهء بزرگى روى مىدهد و امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام فرمود » و آنچه را از حديث
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : خطبهء 108 ، بحار الأنوار : ج 34 ص 240 .