وجود ندارد .
سه . منكران رؤيت ، به پاسخ عَمرى ( نايب دوم امام ) به شخصى به نام احمد بن ابراهيم نيز استناد كردهاند . او شوق به ديدار امام را با عَمرى در ميان نهاده و وى پاسخ داده است :
لَا تَلْتَمِسْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْ تَرَاهُ فَإِنَّ أَيَّامَ الْغَيْبَة يُشْتَاقُ إِلَيْهِ وَ لَاتَسْأَل الِاجْتِمَاعُ مَعَهُ إِنَّهُ عَزَائِمُ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لَهَا أَوْلَى وَ لَكِنْ تَوَجَّهْ إِلَيْهِ بِالزِّيَارَه . « 1 »
اى ابو عبد اللَّه ! نخواه كه او را ببينى ؛ چرا كه در زمان غيبت ، شوق به ديدار او هست ، و نخواه كه با او ديدار كنى . نديدن امام ، تصميمى الهى است و تسليم در برابر آن ، شايستهتر است . مىتوانى با زيارت ، به او توجّه نمايى .
وجه استدلال ، آن است كه ظاهر روايت بر عدم امكان ديدار امام عليه السلام دلالت دارد و از آن در مىيابيم كه در زمان غيبت ، وظيفهء ما توجّه و زيارت و اشتياق قلبى است ؛ امّا درخواست ديدار و در كنار امام قرار گرفتن ، ممنوع است ؛ زيرا بيان نموده كه اجتماع با امام عليه السلام درخواست نشود ؛ چون عدم ديدار امام ، تصميم الهى است .
پاسخ ، اين است كه : با صرف نظر كردن از عدم استناد اين سخن به امام ، مىگوييم :
اوّلًا اين گفتگو در روزگار غيبت صغرا و حضور نايب خاصّ ايشان بوده است .
ثانياً يك گفتگوى شخصى است و ممكن است اين فرد ، استحقاق و صلاحيت تشرّف را نداشته است .
افزون بر اين و بر فرض فراگيرىِ اين سخن نسبت به روزگار غيبت كبرا و همهء شيعيان ، حكمى عام است كه مىتواند به وسيلهء ادلّهء ديگر ، تخصيص زده شود و اساساً ناظر به ملاقاتهايى كه امام زمان عليه السلام ، خود در پى تحقّق آن هستند ، نيست .
هامش
( 1 ) . المزار الكبير : ص 585 .