امام عليه السلام به او مىفرمايد : « دعاى عَبَرات ( اشكها ) را بخوان » .
او مىگويد : دعاى عبرات چيست ؟
امام عليه السلام مىفرمايد : « آن در كتاب [ مصباح ] توست » .
او مىگويد : اى مولاى من ! چه چيزى در كتاب [ مصباح ] من است ؟
مىفرمايد : « دقّت كن . آن را مىيابى » .
او از خواب بيدار مىشود و نماز صبح را مىخواند و كتاب [ مصباح ] را مىگشايد و برگهاى مىبيند كه اين دعا در آن است و برگه ، ميان برگههاى كتاب است . آن دعا را چهل بار مىخواند .
اين كارگزار ، دو همسر داشته كه يكى عاقل و در كارهايش مدبّر بوده و كارگزار به او اعتماد فراوانى داشته است . او نزد وى كه مىآيد ، زن به او مىگويد : آيا كسى از فرزندان امير مؤمنان عليه السلام را دستگير كردهاى ؟ او به همسرش مىگويد : براى چه مىپرسى ؟ زن مىگويد : كسى را ديدم كه گويى نور خورشيد از چهرهء او طلوع مىكند . گلويم را ميان دو انگشتش گرفت و سپس فرمود : « مىبينم كه شوهرت ، فرزندم را دستگير كرده و در خوراك و نوشاب بر او سخت و تنگ گرفته است » .
به او گفتم : سَرورم ! تو كيستى ؟
فرمود : « من على بن ابى طالب هستم . به او بگو : اگر او را رها نكند ، خانهخرابش مىكنم » .
اين خواب ، شايع شد و به سلطان [ جرماغون ] رسيد و او گفت : من چيزى نمىدانم . و جانشينان و كارگزارانش را خواست و پرسيد : كسى را دستگير كردهايد ؟
گفتند : شيخى علوى كه فرمان دستگيرىاش را داده بوديد . گفت : رهايش كنيد و اسبى به او بدهيد و راه را به وى نشان دهيد تا به خانهاش برود « 1 » . « 2 »
هامش
( 1 ) . سيّد ابن طاووس در آخر مهج الدعوات ( ص 403 ) مىگويد : « و از اين جمله ، حكايتى است كه در اين باره دوست و برادرم ، محمّد بن محمّد قاضى آوهاى - كه خداوند جليل ، سعادتش را دو چندان و عاقبت به خيرش كند - ، برايم نقل كرد و سبب شگفتى براى آن بيان نمود و آن ، اين كه حادثهاى برايش پيش مىآيد و اين دعا را در برگههايى مىيابد كه خود ميان كتابهايش ننهاده بوده است و از آن ، نسخهبردارى مىكند و كارش كه به پايان مىرسد ، نسخهء اصلى را كه ميان كتابهايش يافته بوده ، گم مىكند » . ابن طاووس سپس متن دعا را نقل مىكند .
( 2 ) . جنّة المأوى ( چاپ شده در : بحار الأنوار : ج 53 ) : ص 221 ح 4 ، نجم الثاقب : ص 300 ح 22 . ابن طاووس ، ماجراى ديگرى هم از آوهاى نقل مىكند كه مربوط به سال 641 ق است ( ر . ك : نجم الثاقب : ص 285 ح 11 ) .