از امام عليه السلام صادر شد كه در آن ، شلمغانى و مدّعيان قبلى وكالت ، لعن شده بودند كه به نام چهار نفر از آنان ( شريعى ، نميرى ، هلالى و بلالى ) تصريح شده و به سايرين با تعبير « و غيرهم » اشاره شده بود . « 1 » به گفتهء طَبرِسى در كتاب الاحتجاج ، حلّاج يكى از آن افراد اشاره شده است . « 2 »
بنا بر اين ، هر چند وى در كلام نايب سوم با صراحت لعن شده ، امّا نمىتوان با اطمينان ، لعن اشارهاى توقيع را شامل حال وى دانست ؛ زيرا اين توقيع ، چند سال پس از مرگ وى صادر شده و در توقيعات صادره در زمان ادّعا و حيات وى نيز ، در بارهء او چيزى نيامده است . به نظر ما امور ذيل دليل بىتوجّهى امام عصر عليه السلام به امر حلّاج بوده :
1 . حلّاج ، جايگاهى در بين شيعيان نداشت . وى داراى پيشينه و وجاهت و حوزهء نفوذى نبود كه با گمراهى و دعوت باطل او ، در مسير صحيح تشيّع ، خللى وارد شود ؛ امّا كسانى چون نميرى و شلمغانى ، مدّت مديدى از اصحاب شناخته شده بودند و حتّى در نهاد وكالت ، جايگاه ويژه داشتند .
2 . حلّاج به دليل ادّعاها و اعمال و شيوه هاى ديگر زندگىاش ، مثل صوفيگرى ، به خدمت گرفتن جنّيان و سِحر و جادو ، به اندازهء كافى مورد سوء ظن و اتّهام بود و چندان آبرويى نزد شيعيان نداشت .
3 . هوشيارى و آگاهى بزرگان شيعيان در سايهء اين دو عامل ، باعث شد تا شناساندن وى به تودهء مردم ، آسانتر باشد ، به گونهاى كه با برخورد تمسخرآميز ابوسهل نوبختى با او ، حلّاج ، سُخرهء عام شد . بنا بر اين ، نيازى به موضعگيرى خاصّ امام عصر عليه السلام و دستگاه وكالت نبود . برخورد شيعيان با او به قدرى تند بود كه گفته
هامش
( 1 ) . ر . ك : ص 161 ح 670 .
( 2 ) . ر . ك : ص 161 ح 670 .