شمرده ، « 1 » حاكى از آن است كه عبادتهاى پيشين او نيز رياكارانه بوده تا بدان وسيله در دل مردمان ، جاى گيرد .
خلاصهء سخن آن كه او در اواخر عمر ، به همه چيز پشت پا زد و يكسره به مخالفت با امام عليه السلام پرداخت . حسين بن روح در نامهاى كه سالها پس از مرگ او ، براى اعلان ارتداد شلمغانى نگاشت ، احمد بن هلال را نيز همانند شلمغانى ، مرتد شمرده است :
پيشتر نيز چيزهايى به دست احمد بن بلال « 2 » و ديگر همتايانش به سوى شما آمده بود كه آنها هم مانند همين شلمغانى عزاقرى ، از اسلام بيرون رفتهاند . نفرين و خشم خدا بر ايشان باد ! « 3 »
سعد بن عبد اللَّه نيز او را ناصبى خوانده و در بارهء بدفرجامى او گفته است :
ما رأينا و لا سمعنا بمتشيّع رجع عن التشيع إلى النصب إلّاأحمد بن هلال . « 4 »
تاكنون نديدهايم و نشنيدهايم كه شيعهنمايى از تشيع به ناصبى بودن روى آورد مگر احمد بن هلال .
ظاهراً مقصود سعد بن عبد اللَّه ، مخالفت ابن هلال با امام عليه السلام است كه در حقيقت خروج بر ايشان ، شمرده مىشود .
اتّهام ناصبيگرى را تنها سعد بن عبد اللَّه بيان كرده و در توقيعات امام عليه السلام و يا اظهارات ديگر معاصران او ، بدان اشاره نشده است . تنافى شديد مفهوم غلو با ناصبيگرى موجب شده است كه برخى به توجيه سخن سعد بن عبد اللَّه بپردازند .
برخى ادّعا كردهاند : عالمان قم ، از جمله سعد بن عبد اللَّه در دشمنى با مخالفان
هامش
( 1 ) . همانجا .
( 2 ) . به احتمال فراوان ، « بلال » تصحيف « هلال » و مقصود ، احمد بن هلال ، ابو جعفر عبرتايى است كه به دروغ ، ادّعاى سفيرى امام عصر عليه السلام را داشت . ( م )
( 3 ) . ر . ك : ص 228 ح 695 .
( 4 ) . كمال الدين : ص 76 .