او در صفر سال 1264 ق كه باب از ماكو به قلعهء چهريق برده شد ، ادّعاى قائميت را مطرح كرد . اين نخستين بار بود كه پس از گذشت چهار سال از ادّعاى بابيت ، چنين ادّعايى يعنى قائميت از طرف وى مطرح شد . « 1 » ادّعاى قائميت توسّط باب ، موجب شد بسيارى از علماى شيخيّه كه تا اين زمان او را همراهى كرده و مورد عنايت خاصّ او در خطابات بودند ، از وى جدا شوند . وقتى وى به ملّا عبد الخالق يزدى جملهء
« أنا القائم الذى أنتم بظهوره توعدون ؛
من آن قائمى هستم كه وعدهء ظهورش به شما داده شده است » را نوشت ، او همراه ملّا محمّدتقى هراتى ، ملّا محمّدعلى برقانى و بسيارى ديگر از او جدا شدند . « 2 » بعدها ميرزا حسينعلى و ديگر بهائيان گفتند : باب از همان سال 1260 ق ، نبوّت و اسلام و قائميت و همه را كنار گذاشته بود . « 3 »
ادّعاى مقام الوهيت ، تنها چيزى بود كه بهائيانِ بعدى براى وى قائل شدند و از همان اوّل ، ثابت دانستند . خود باب از اين پس مطرح كرد كه ظهور او همانند ظهور موسى عليه السلام و عيسى عليه السلام و محمّد صلى الله عليه و آله بوده است . « 4 » البتّه بعد از اين ، به موضوع اين نوشته ارتباط ندارد ؛ چون بحث ما در بارهء ادعاى مهدويت است ، نه ادّعاى نبوّت .
50 . غلام احمد قاديانى ( 1839 - 1908 م ) « 5 »
غلام احمد قاديانى اندكى پس از ميرزا علىمحمّد باب ، ادّعاهايى را در زمينهء مهدويت و نبوّت و سپس ايجاد يك گرايش دينى جديد مطرح كرد . احمد قاديانى ملقّب به « مسيح ثانى » ، يك هندى منتسب به قاديان پنجاب است . وى درس دينى خواند و سپس به حكومت انگليسىها پيوست و در شهر سيالكوت ساكن گشت .
اندكى بعد مدّعى مهدويت و آن گاه مدّعى خدايى شد ؛ چيزى كه در هند ، امر
هامش
( 1 ) . نقطة الكاف : ص 212 ( به نقل از : بهائيان : ص 209 ) .
( 2 ) . تاريخ نبيل زرندى : ص 198 .
( 3 ) . براى نمونه ، ر . ك : تاريخ صدر الصدور از عبّاس افندى : ص 207 .
( 4 ) . ر . ك : بهائيان : ص 216 به بعد .
( 5 ) . نوادهء وى ، ميرزا بشير احمد ، كتابى با عنوان سيرة المهدى در شرح حال وى نوشته كه ندوى در كتاب القاديانى و القاديانيّه ( ص 24 - 31 ) ، از آن استفاده كرده است .