شاهد روشن ديگر ، ملاحظهء توقيعات متعدّدى است كه جناب كلينى - كه در دورهء سفراى خاص مىزيسته - براى نشان دادن اصل ولادت ولىّ عصر عليه السلام نقل كرده است ؛ امّا در اين مجموعه كه حدود 25 روايت است ، حتّى يك بار نيز نام يا لقب امام عليه السلام نيامده و بيشتر به صورت ضمير و گاه با تعبير « غَريم » ، « صاحب » و « رَجُل » به ايشان اشاره شده است . « 1 » نيز به رغم اين كه وى مدّتى در بغداد ساكن بوده ، حتّى يك بار نيز از هيچ يك از سفيران خاص ، حديث يا توقيعى نقل نكرده است و گويا ارتباط مستقيمى با هيچ يك از آنان نداشته است . گفتنى است كه وى با سندى صحيح و بسيار معتبر و تنها با دو واسطه از امام هادى عليه السلام ثِقه بودن سفير اوّل و به نقل از امام عسكرى عليه السلام ثقه بودن سفير اوّل و دوم را روايت كرده است . « 2 »
شرايط تقيّهآميز اين دوره كه طبعاً شدّت بيشترى داشت ، در ادامهء شرايط سياسى و مذهبى دشوار و شبهِ حصرى بود كه از دورهء امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام وجود داشت ، به گونهاى كه به نقل شيخ طوسى ، شيعيان زمانى كه مىخواستند واجبات مالى خود را به امام عسكرى عليه السلام برسانند ، براى عثمان بن سعيد - كه در ادامه ، سفير نخست شد - ، مىفرستادند و وى آن را در خيك روغن مىگذاشت و به دست امام عليه السلام مىرسانْد . « 3 »
اينها و شواهد ديگر ، به خوبى نشان مىدهند كه پرسشها و پاسخهاى صادر شده از ولىّ عصر عليه السلام ، از جمله در مسائل فقهى ، با چه محدوديتهايى مواجه بوده است و طبعاً انتظار نمىرود پاسخها ، همه شفّاف و مطابق واقع باشند ؛ امّا با اين حال ، اين امر ، مانع اهتمام محدّثان و فقهاى ما به نقل و استناد به اين بخش از توقيعها نبوده است و جز تعدادى از موارد كه برخى فقها ، آن را قابل استناد نديدهاند ، بقيّه ، چنان كه خواهد آمد ، جزء مستندات فقهى قرار دارند ، در حالى كه
هامش
( 1 ) . ر . ك : الكافى : ج 1 ص 514 - 525 .
( 2 ) . ر . ك : الكافى : ج 1 ص 329 - 330 .
( 3 ) . الغيبة : ص 354 .