تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
واقع مىشود ، هست ؟ آيا نديده‌ايد كه خداى عز و جل پناهگاه‌هايى برايتان قرار داد كه در آن مأوى مىگيريد و نيز نشانه‌هايى براى راهيابىتان از آدم عليه السلام تا امامِ درگذشته ، ابو محمّد ( امام عسكرى عليه السلام ) ؟ هر گاه نشانه‌اى ناپيدا شد ، نشانه‌اى ديگر پديدار گرديد و هر گاه ستاره‌اى غروب كرد ، ستاره‌اى ديگر طلوع نمود و هنگامى كه او را به نزد خود برد ، پنداشتيد كه خداى عز و جل رشتهء ميان خود و آفريدگانش را بريده است . هرگز چنين نبوده است و تا برپايى قيامت ، چنين نخواهد شد و امر خداى عز و جل با همهء ناخرسندى ايشان ، ظاهر مىشود . اى محمّد بن ابراهيم ! در آنچه برايش آمده‌اى ، ترديد مكن ، كه خداى عز و جل زمين را از حجّت ، تهى نمىگذارد . آيا پدرت پيش از وفاتش برايت نگفت : همين الآن كسى را حاضر كن تا اين دينارهاى نزد خودم را به عاريه به او بسپارم ؛ و چون طول كشيد و پيرمرد ترسيد كه جان دهد ، به تو گفت : خودت آنها را به عاريه بگير ؛ آن گاه ، كيسهء بزرگى بيرون آورد و تو آنها را در سه كيسه و يك كيسهء كوچك‌تر - كه دينارهاى مختلفى در آن است و نزد تو بود - ، ريختى و آنها را به عاريه گرفتى و پيرمرد ، مهر خود را بر آنها زد و به تو گفت : درِ آنها را با مُهر من مهر كن ، كه اگر زنده ماندم ، خود به آنها سزامندترم ؛ ولى اگر مُردم ، در بارهء آنها در برابر خداوند ، اوّل از خودت و سپس از من مراقبت كن [ و آنها را به صاحبش برسان ] و مرا خلاص كن و همان گونه باش كه به تو گمان دارم ؟ خدا رحمتت كند ! دينارهايى را كه از حساب ما برداشته و به دينارهاى خود افزوده‌اى و ده دينار و اندى است ، خودت باز گردان كه روزگار بسيار سختى است و خداوند ، ما را بس است و او بهترين وكيل است » . محمّد بن ابراهيم گفت : براى زيارت ، به سامرّا و به سوى ناحيهء مقدّسه رفتم كه زنى مرا ديد و گفت : تو محمّد بن ابراهيم هستى ؟ گفتم : آرى . به من گفت : باز گرد ؛ چرا كه تو در اين زمان به او نمىرسى ؛ ولى شب باز گرد كه در برايت باز است .