تا به فرمان خداى عز و جل ، نوبت به امامِ درگذشته ( امام عسكرى عليه السلام ) رسيد و او جانشين پدرانش شد و به سوى حقيقت و راه راست ، ره نمود ؟ آنان نورى فروزان و شهابى درخشان و ماهى نورافشان بودند . سپس خداى عز و جل آنچه را نزد خود داشت ، برايش برگزيد و او بر روش پدرانش رفت و گام بر جاى پاى آنان نهاد ، با همان عهدى كه نمود و وصيّتى كه به وصىّ پنهان شده براى مدّت معيّن و به فرمان خدا ، نمود ؛ وصيّى كه خداوند با خواستِ برخاسته از قضاى پيشين و تقدير مؤثّر خود ، جايش را پنهان ساخت . او از ميان ما و فضيلتش از آنِ ماست و اگر خداى عز و جل آنچه را منع كرده بود ، اجازه مىداد و حكمِ جارى شدهاش را از آن بر مىداشت ، حق را به زيباترين وجه ، متمايزترين دليل و روشنترين نشان ، به آنها مىنماياند و خود را هويدا مىكرد و برهان خويش را برپا مىنمود .
امّا تقديرهاى خداى عز و جل ، مغلوب نمىشوند و ارادهاش رد نمىگردد و بر توفيق او پيشى گرفته نمىشود . بايد كه پيروى از هوس خويش را فرو نهند و به همان اصلى كه بر آن بودهاند ، باز گردند و آنچه را برايشان پوشيدهاند ، نكاوند - كه به گناه مىافتند - و پردهء ستر خداى عز و جل را ندرند - كه پشيمان مىشوند - و بدانند كه حق با ما و در ماست و غير از ما ، كس ديگرى جز دروغگوى افترا زننده ، اين سخن را نمىگويد و جز گمراه سرگردان ، اين ادّعا را نمىكند .
از ما به همين سخن بسنده كنند ، بى آن كه تفسيرش را بخواهند و از اين مسئله به سخنى سربسته خرسند باشند و صراحت را نجويند ، إن شاء اللَّه » . « 1 »
661 . كمال الدين - با سندش به نقل از ابراهيم و محمّد ، فرزندان فَرَج - : محمّد بن ابراهيم بن مهزيار وارد بغداد شد ، در حالى كه [ در امام زمان عليه السلام ] شك و ترديد داشت . پس توقيعى [ چنين ] به او رسيد : « به مهزيارى بگو : آنچه را از دوستداران ما در منطقهء خود حكايت كردى ، فهميديم . به آنان بگو : آيا سخن خداى عز و جل را نشنيدهايد كه مىفرمايد : « اى مؤمنان ! از خدا و فرستادهاش و صاحبان امرتان ، اطاعت كنيد » ؟ آيا امرى بجز آنچه تا روز قيامت
هامش
( 1 ) . كمال الدين : ص 510 ح 42 ، بحار الأنوار : ج 53 ص 190 ح 19 .