تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
او را در آتش افكنند و از منجنيق پرتاب شد ، خداوند ، جبرئيل عليه السلام را فرستاد و به وى گفت : « بنده‌ام را درياب » . جبرئيل عليه السلام نزد ابراهيم عليه السلام آمد و با او در هوا برخورد كرد و گفت : آنچه مىخواهى به من بگو كه خداوند ، مرا براى يارى تو فرستاده است . ابراهيم عليه السلام گفت : « خدا ، برايم بس است و او بهترين وكيل ( كارساز ) است . من از غير او چيزى درخواست نمىكنم و مرا نيازى نيست ، جز به درگاه او » . از اين پس ، او را « خليلِ » خويش ناميد ؛ يعنى نيازمند و محتاج به خداوند و بُريده از غيرِ خداوند .

1 / 1 4 آزمايش با قربانى كردن فرزند

قرآن

« پس او ( ابراهيم ) را به پسرى بردبار ، مژده داديم . و وقتى با او به جايگاه « سَعْى » رسيد ، گفت : اى پسرك من ! من در خواب [ چنين ] مىبينم كه تو را سر مىبُرَم . پس ببين چه به نظرت مىآيد ؟ گفت : اى پدر من ! آنچه را مأمورى ، بكن ! ان‌شاءاللّه ، مرا از شكيبايان خواهى يافت . هنگامى كه هر دو [ بر فرمان الهى ] گردن نهادند و ابراهيم عليه السلام ، پيشانى او را بر خاك نهاد ، او را ندا داديم كه : اى ابراهيم ! رؤيا [ ى خود ] را حقيقت بخشيدى . ما نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم . راستى كه اين ، همان آزمايشِ آشكار بود ، و قربانىِ بزرگى را فداى او كرديم » .

حديث

509 . بحارالأنوار : طبرسى كه رحمت خدا بر او باد در تفسير اين آيه : « چون با او به جايگاه سعى رسيد » مىگويد : يعنى [ اسماعيل عليه السلام ] جوان شد و تلاش او به مرتبه تلاش ابراهيم عليه السلام رسيد ، يعنى به سنّى رسيد كه مىتوانست كار كند و با ابراهيم عليه السلام ، همراه شود و او را در كارها كمك كند . گفته‌اند : در اين زمان ، سيزده ساله بود . 510 . الكافى به نقل از ابان ، از ابو بصير كه وى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام شنيده است : چون روز ترويه فرا رسيد ، جبرائيل عليه السلام به ابراهيم عليه السلام گفت : « با خود ، آب بردار » و بدين جهت ، « ترويه » ناميده شد .